بی ترس از ابر و باد و رعد و برقم
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:18
بی ترس از ابر و باد و رعد و برقمخورشید طلوع میکند از شرقم...ای خالق بیمثالِ زیباییها،در پهنهی عشق بیکرانت غرقم.#ابراهیم_سحری_فومنی#کانال_عطر_ریحان@ebrahimsahari
عاشق شدنت باد...،مبارک ای دل!
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:18
صد شکر که بی دغدغه و بی مشکلشد نقشهی شیطان مُذَبذَب باطلدر حالتِ نا باوریاَم، عقلم گفت:عاشق شدنت باد...، مبارکxa0 ای دل!#ابراهیم_سحری_فومنی#کانال_عطر_ریحان@ebrahimsahari
ای معجزه ی زندگی ام، نامم را
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:18
غم توطئه کرده، بر سرش داد بزنبر توپِ قضا ضربهی آزاد بزنای معجزهی زندگیاَم، نامم رابا حالتِ عاشقانه فریاد بزن#ابراهیم_سحری_فومنی#کانال_عطر_ریحان@ebrahimsahari
ای کاش
-
تاریخ: 1397/12/8 ساعت: 6:00
ای کاش ما به درد بفرما نمی زدیماین شد که میزبانیِ مهمان ادامه داشت#ابراهیم_سحری_فومنی
#هنوز_امید
-
تاریخ: 1397/12/8 ساعت: 6:00
تکیه نمی دهم به شبتا کم کمکور کند مرا.من آنم که دنبال روشنایی بوده ام.پس...یله می دهم بر عصای امیدو می گشایم ساک خورشیدم راتا ...صبح شومxa0xa0 xa0 xa0 xa0لبخند شوم .دوست دارم بگوینددیده ایم دیوانه ای راxa0که در شالیزار دردxa0با مرمان امید ....می رقصد.#ابراهیم_سحری_فومنی
رهایت می کنم چندی
-
تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 0:22
میان پیک تن شب ها ، شرابِ درد می ریزیxa0وَ در فنجان دل هر صبح ، چای سرد می ریزیبهارت را طلب کردم که روحم را جَلا بخشدتو امّا تووی رگْ برگم ، سُمومِ زرد می ریزیمن از روی محبّت دوستت دارم ، چرا هر شبتمام عشوه ات را پای یک نامرد می ریزی؟!غلط بود انتخابِ من؟ نه هرگز...! پس چرا عمریپریشانی میان سینه ی ای...
پروردهی دست های کوروش...
-
تاریخ: 1397/11/24 ساعت: 23:42
xa0 دور از دَلهبازی و توحُش هستیماز ذهن زمانه در تراوُش هستیممعیار حقیقتیم و آزادی، چونپروردهی دست های کوروش هستیم #ابراهیم_سحری_فومنی#کوروش_بزرگ#هفت_آبان
#روزمرگی
-
تاریخ: 1397/11/24 ساعت: 23:42
رویِ من اگرچه ظاهرا گُلگون استاز خنجر روز مرّگی پُر خون است انگار که ساعتم سَرِ لج داردمن مضطرب ؛ او عقربه اش مجنون است#ابراهیم_سحری_فومنی
#نقطه_ی_پیک
-
تاریخ: 1397/11/24 ساعت: 23:42
ابراهیم سحری فومنی:کوشش نموده ام دِلِ ما خوش شود نشداین بار کج به مقصَدِ نیکش نمی رسد از عشق خواستم دلمان شعله ور شودگرمای آن به نقطه ی *پیکش نمی رسد#ابراهیم_سحری_فومنی*پیک؛ نهایت ، حد نهایی
#خود_شیفته
-
تاریخ: 1397/11/24 ساعت: 23:42
تو سازه ی محکم نشدی یک مومیدنبال خرابه ای یقینا شومیاصلا تو چرا به این و آن می تازیخود شیفته ای ، پس همه جا محکومی#ابراهیم_سحری_فومنی xa0
شعر چشمانش غزلی از ابراهیم سحری فومنی
-
تاریخ: 1397/11/24 ساعت: 23:42
شعر چشمانش غزلی از ابراهیم سحری فومنی#شعر_چشمانش شعر چشمانش دل دیوانه را بر باد دادعشوه هایِ اهلی اش را دست هر صیّاد داد بی خبر آمد میانِ جانِ شیرینم نشستتیشه ی مرگی به دست بسته ی فرهاد داد گفتمش با من بمان و لطف روزم را نگیرساده دل خود را نثار هر شب شیّاد داد باغبانم کاش می شد تا بهارانش کنمباغ دل ...
جواب
-
تاریخ: 1397/11/24 ساعت: 23:42
در جواب دوستی که با شعر از خدا خواسته بود قرضش را ادا کند تا او باز بنده ی خدا باقی بماند!!! به خدا ربط ندارد بِدِهی داری تواز بلا_ روی سرت ریخته_ ،می باری تو کوچ کن یا که به تدبیر بیاموز فنینانِ تو حاصِلِ آن است که می کاری تو#ابراهیم_سحری_فومنی
با عشق تو خوشبخت ترین انسانم
-
تاریخ: 1397/11/24 ساعت: 23:42
با عشق تو خوشبخت ترین انسانمبا یاد تو هر بار غزل می خوانم یا سیر بنوشانم از آن لب هایتیا تا ته قصّه تشنه ات می مانم #ابراهیم_سحری_فومنی
در زندگی ام تحت فشارم هر روز
-
تاریخ: 1397/11/24 ساعت: 23:42
در زندگی ام تحت فشارم هر روزشرمنده ی خویش و روزگارم هر روزایرانِ دچار خشک سالی هستمبگذار به حال خود ببارم هر روز#ابراهیم_سحری_فومنی#بداهه
یک مرد نشسته و دلش پر درد است
-
تاریخ: 1397/11/24 ساعت: 23:42
یک مرد نشسته و دلش پر درد استدلواپس باغی ست که روحش، زرد استبا این همه بر بهار ایمان داردهرگز نپذیر ، باغبان دل سرد ست#ابراهیم_سحری_فومنی
برای عشق تو از جان گذشته این شاعر
-
تاریخ: 1397/11/24 ساعت: 23:42
xa0برای عشقِ تو از جان گذشته این شاعرمهم نبوده برایت اگر چه در ظاهرمرا به سمت جنون برده ای و می دانیکه در تصاحبِ این مرد بوده ای ماهربیا برای تو شعری بخوانم آهستهکه بگذریم ، از این کوچه های بیعابرکجا ا
عشوهای اهلی
-
تاریخ: 1397/2/15 ساعت: 14:38
شعر چشمانش دل دیوانه را بر باد دادعشوه هایِ اهلی اش را دست هر صیّاد دادبی خبر آمد میانِ جانِ شیرینم نشستتیشه ی مرگی به دست بسته ی فرهاد دادگفتمش با من بمان و لطف روزم را نگیرساده دل خود را نثار هر شب شیّاد دادباغبانم کاش می شد تا بهارانش کنمباغ دل را ترک کرد و دست بادا باد دادکار دستم داده او چون قا...
مرا ببرید!
-
تاریخ: 1396/9/5 ساعت: 12:11
مرا به قطعه ی گمنامِ عاشقان ببریدوَ پایِ خسته ی جان را دوان دوان ببریدبه خیرِ دوست نباشد امید، نعشِ مرابه سمت دشمن خونی، کشان کشان ببریداگر که سرد شدم از دعا و راز و نیازبه سمت قبله ی حاجات بی نشان ببریدبهار من نرسیده به فصل تابستاننماد میوه ی کالم، خزان خزان ببریددچارِ مغرب سیّاره ی زمین شده اممرا ...
بمانی
-
تاریخ: 1396/9/5 ساعت: 12:11
░ از عشق بگو که هم زبانی زیباستدر لحظه ی رفتنت، بمانی، زیبا ستپاییز اگر چه فصل رنگارنگی ستبا مهر بیا که مهربانی زیبا ست #ابراهیم_سحری +xa0نوشته شده در xa0سه شنبه نهم آبان ۱۳۹۶ساعتxa09:10  توسطxa0ابراهیم سحریxa0 |xa0
محمل باف
-
تاریخ: 1396/9/5 ساعت: 12:11
سیمرغ نبود و بی خبر از قاف استشاعر نه که ایده دزد و مُحمل باف استتحویل نگیرش اگر آمد پیشتچون هر چه به عشقِ تو بگوید ، لاف است ابراهیم سحری +xa0نوشته شده در xa0پنجشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۶ساعتxa07:46  توسطxa0ابراهیم سحریxa0 |xa0