خرید بک لینک
شعر چشمانش غزلی از ابراهیم سحری فومنی
#شعر_چشمانش

شعر چشمانش دل دیوانه را بر باد داد
عشوه هایِ اهلی اش را دست هر صیّاد داد

بی خبر آمد میانِ جانِ شیرینم نشست
تیشه ی مرگی به دست بسته ی فرهاد داد

گفتمش با من بمان و لطف روزم را نگیر
ساده دل خود را نثار هر شب شیّاد داد

باغبانم کاش می شد تا بهارانش کنم
باغ دل را ترک کرد و دست بادا باد داد

کار دستم داده او چون قاتلان حرفه ای
تیغ ابرویش سر سبز مرا بر باد داد

#ابراهیم_سحری_فومنی

برچسب: نویسنده: اشکان اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 23:42

صفحه بندی