برای عشقِ تو از جان گذشته این شاعر
مهم نبوده برایت اگر چه در ظاهر
مرا به سمت جنون برده ای و می دانی
که در تصاحبِ این مرد بوده ای ماهر
بیا برای تو شعری بخوانم آهسته
که بگذریم ، از این کوچه های بیعابر
کجا است آن شبِ خاصی که با خبر بشوم
غذای روح مرا کرده ای ، خودت حاضر
کنار پنجره بوسی به گونه ات بدهم
ستاره ها بشوند این گناه را ناظر
اگر خراب کنی قصر آرزویم را
زمین مستعدِ عشق ، می شود بایر
بخواه توی هوای خودت نفس بکشم
نخواه تا برسد داستان ما ، آخِر
#ابراهیم_سحری_فومنی
برچسب:
نویسنده: اشکان اسماعیلی