
موضوع «بی ترس از ابر و باد و رعد و برقم» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی میکنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. بی ترس از ابر و باد و رعد و برقمخورشید طلوع میکند از شرقم...ای خالق بیمثالِ زیباییها،در پهنهی عشق بیکرانت غرقم.#ابراهیم_سحری_فومنی#کانال_عطر_ریحان@ebrahimsahari...
ادامه مطلب
در این مقاله تلاش کردهایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «عقل و دل» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. این چاله که گیر کردهای، یک چاه استدر دُور و حوالیاَت پر از بدخواه استتا عقل و دلت مقابلِ هم هستنداز هر طرفی که میروی، بیراه است#ابراهیم_سحری_فومنیثبت در #کانال_عطر_ریحان@ebrahimsahari...
ادامه مطلب
این چاله که گیر کردهای، یک چاه استدر دُور و حوالیاَت پر از بدخواه استتا عقل و دلت مقابلِ هم هستنداز هر طرفی که میروی، بیراه است#ابراهیم_سحری_فومنیثبت در #کانال_عطر_ریحان@ebrahimsahari...
ادامه مطلب
برگرد و به احترام این عشق بِایستعشقی که خدا هَوار زد کیست وَ چیستتردید نکن که در تمام دنیاجز تو، دل من جای کسی نیست که نیست#ابراهیم_سحری_فومنی#کانال_عطر_ریحان...
ادامه مطلب
با تو هیجان به خلوتِ ما آمدانگیزهی زندگی به اینجا آمدیک شاعر نکتهسنج و عاشقپیشههنگام تولّدت به دنیا آمد#زهرا_موسی_پور_فومنی#تولد#شاعر#ابراهیم_سحری_فومنی...
ادامه مطلب
بداهه سراییتا عشق بروز کرد در تکتک مانسبت به زمانه برطرف شد شکِ مابا شعر و ترانه انقلابی رخ داددر محفل خانوادهی کوچکِ ما#زهرا_موسی_پور_فومنیدر محفل خانوادهی کوچک ماجز عشق نبایستکه بُگذارد پابا شعر و ترانه، خوابهامان رنگیستبر بالشِ پر شده از الیاف وفا#ابراهیم_سحری_فومنی...
ادامه مطلب
بی ترس از ابر و باد و رعد و برقمخورشید طلوع میکند از شرقم...ای خالق بیمثالِ زیباییها،در پهنهی عشق بیکرانت غرقم.#ابراهیم_سحری_فومنی#کانال_عطر_ریحان@ebrahimsahari...
ادامه مطلب
تکیه نمی دهم به شبتا کم کمکور کند مرا.من آنم که دنبال روشنایی بوده ام.پس...یله می دهم بر عصای امیدو می گشایم ساک خورشیدم راتا ...صبح شوم لبخند شوم .دوست دارم بگوینددیده ایم دیوانه ای راکه در شالیزار دردبا مرمان امید ....می رقصد.#ابراهیم_سحری_فومنی...
ادامه مطلب
دور از دَلهبازی و توحُش هستیماز ذهن زمانه در تراوُش هستیممعیار حقیقتیم و آزادی، چونپروردهی دست های کوروش هستیم #ابراهیم_سحری_فومنی#کوروش_بزرگ#هفت_آبان...
ادامه مطلب
رویِ من اگرچه ظاهرا گُلگون استاز خنجر روز مرّگی پُر خون است انگار که ساعتم سَرِ لج داردمن مضطرب ؛ او عقربه اش مجنون است#ابراهیم_سحری_فومنی...
ادامه مطلب
تو سازه ی محکم نشدی یک مومیدنبال خرابه ای یقینا شومیاصلا تو چرا به این و آن می تازیخود شیفته ای ، پس همه جا محکومی#ابراهیم_سحری_فومنی ...
ادامه مطلب
شعر چشمانش غزلی از ابراهیم سحری فومنی#شعر_چشمانش شعر چشمانش دل دیوانه را بر باد دادعشوه هایِ اهلی اش را دست هر صیّاد داد بی خبر آمد میانِ جانِ شیرینم نشستتیشه ی مرگی به دست بسته ی فرهاد داد گفتمش با من بمان و لطف روزم را نگیرساده دل خود را نثار هر شب شیّاد داد باغبانم کاش می شد تا بهارانش کنمباغ دل را ترک کرد و دست بادا باد داد کار دستم داده او چون قاتلان حرفه ایتیغ ابرویش سر سبز مرا بر باد داد #ابراهیم_سحری_فومنی ...
ادامه مطلب
در جواب دوستی که با شعر از خدا خواسته بود قرضش را ادا کند تا او باز بنده ی خدا باقی بماند!!! به خدا ربط ندارد بِدِهی داری تواز بلا_ روی سرت ریخته_ ،می باری تو کوچ کن یا که به تدبیر بیاموز فنینانِ تو حاصِلِ آن است که می کاری تو#ابراهیم_سحری_فومنی...
ادامه مطلب
با عشق تو خوشبخت ترین انسانمبا یاد تو هر بار غزل می خوانم یا سیر بنوشانم از آن لب هایتیا تا ته قصّه تشنه ات می مانم #ابراهیم_سحری_فومنی...
ادامه مطلب
در زندگی ام تحت فشارم هر روزشرمنده ی خویش و روزگارم هر روزایرانِ دچار خشک سالی هستمبگذار به حال خود ببارم هر روز#ابراهیم_سحری_فومنی#بداهه...
ادامه مطلب
یک مرد نشسته و دلش پر درد استدلواپس باغی ست که روحش، زرد استبا این همه بر بهار ایمان داردهرگز نپذیر ، باغبان دل سرد ست#ابراهیم_سحری_فومنی...
ادامه مطلب
برای عشقِ تو از جان گذشته این شاعرمهم نبوده برایت اگر چه در ظاهرمرا به سمت جنون برده ای و می دانیکه در تصاحبِ این مرد بوده ای ماهربیا برای تو شعری بخوانم آهستهکه بگذریم ، از این کوچه های بیعابرکجا ا...
ادامه مطلب
شعر چشمانش دل دیوانه را بر باد دادعشوه هایِ اهلی اش را دست هر صیّاد دادبی خبر آمد میانِ جانِ شیرینم نشستتیشه ی مرگی به دست بسته ی فرهاد دادگفتمش با من بمان و لطف روزم را نگیرساده دل خود را نثار هر شب شیّاد دادباغبانم کاش می شد تا بهارانش کنمباغ دل را ترک کرد و دست بادا باد دادکار دستم داده او چون قاتلان حرفه ایتیغ ابرویش سر سبز مرا بر باد داد#ابراهبم_سحری_فومنیLet's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
بایَست که آبروی «دل» را بخریبد بینیِ «عقل» را به پایان بِبَریدر عرصه ی شعر و شاعری، خاتونم!همراهِ خودم به اوجِ اَعلا بپری ابراهیم سحری +نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۶ساعت15:12  توسطابراهیم سحری | ...
ادامه مطلب
معشوقه ی زیبای من، آرامم کنآزاد از انحصارِ اُوهامم کنمؤمن به تواَم ولی اگر شک داریبا دست خودت بگیر و اعدامم کن ابراهیم سحری +نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۶ساعت16:14  توسطابراهیم سحری | ...
ادامه مطلب