بهارت را طلب کردم که روحم را جَلا بخشد
تو امّا تووی رگْ برگم ، سُمومِ زرد می ریزی
من از روی محبّت دوستت دارم ، چرا هر شب
تمام عشوه ات را پای یک نامرد می ریزی؟!
غلط بود انتخابِ من؟ نه هرگز...! پس چرا عمری
پریشانی میان سینه ی این مرد می ریزی؟
رهایت می کنم تا با خودت خلوت کنی ، چندی
تو کهِ تاسِ امیدت را به روی *نَرد می ریزی
#ابراهیم_سحری_فومنی
*تخته نَرد
برچسب:
نویسنده: اشکان اسماعیلی