شعر چشمانش دل دیوانه را بر باد داد
عشوه هایِ اهلی اش را دست هر صیّاد داد
بی خبر آمد میانِ جانِ شیرینم نشست
تیشه ی مرگی به دست بسته ی فرهاد داد
گفتمش با من بمان و لطف روزم را نگیر
ساده دل خود را نثار هر شب شیّاد داد
باغبانم کاش می شد تا بهارانش کنم
باغ دل را ترک کرد و دست بادا باد داد
کار دستم داده او چون قاتلان حرفه ای
تیغ ابرویش سر سبز مرا بر باد داد
#ابراهیم_سحری_فومنی
برچسب:
نویسنده: اشکان اسماعیلی